تبليغاتX
پایان یک زندگی
روزهای آخر یک بیمار
 

خیلی خوبه که نیستند خیلی خوبه نمی مانند

تنهایم اما این تنهایی بهتر از هر دستی است که به مهر به سمتم بیاید.

این تنهایی ....

من در این تنهایی واژه ی عشق به معنا بردم

و در این تنهایی بال های هوسم را بگشودم تنها

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 7:45 PM  توسط مهسا | 
 

سلام

چند روز دیگه از این شهر رو ازین آدما فاصله می گیرم

دور می شم از همه ی آدمایی که این جا آزارم می دادن.

و از تو ...

«دا»ی من در این روزها چه می کنی ؟

که من بی تو در سفرم و تو چه نا باورانه مرا دور می کنی از این شهر و وعده ی سال هایی  را می دهی که من نه اینجایم نه آنجا ...

بیا زودتر از خنده زودتر از گریه آشنایم کن.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 1:11 AM  توسط مهسا | 
مهربانی ام مرا به صلیب کشید...
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 12:31 PM  توسط مهسا | 
اگه زمانی باشه برگشتنم خوبه خالی کردن فکر هم خوبه از نوع شروع کردن هم خوبه اما من زمانی ندارم

بذار تو آخرتم خدا نگام کنه با خشم

شب و روز به یادت هستم

توی خواب و توی رویا باز کنار تو نشستم

من و باش خیال می کردم تو رها شدی با این کار

ندونستم که خودم بدجور شدم بهت گرفتار

می دونم این غمت آخر هستیم و میده به باد

هر چی دور می شم غمت باز داره دنبالم میاد.

این حس عجیب و نمی دونم تو هم داری

وقتی که غروب بشه دست زیر چونت بذاری

بری تنها یه گوشه با خودت بشینی و بگی

با این وضع و حال دلم و خوش کردم به چی

به این خاطره های رو نوار

یا به این عکس جوونیم که الان گذاشتمش کنج دیوار

یا به این مردم با معرفت ژر از صفا

یا به این مهر و نماز یا به خدا.

بعضی وقتا سر این دلم یهو داد می زنم که ای بابا

این دنیا فقط مال نامردا هست و احمقا

چند وقته تو قلب من نه تو جا داری نه خدا

این آش اون دلی که آشپزاش بشن دوتا

نمی دونم حساب آخرتم رفته الانه تا کجا

با این وضع زندگی حتما رفته خیلی بالا

ما که رسوای جهانیم غمشم کشک و پشم

بذار تو آخرتم خدا نگام کنه با خشم

آحه کاری از دستم بر نمیاد

پاهامم مثل قدیم

دنبال ثواب و خوبی نمیاد

وقتی دست و پام چیزی رو نمی خواد

سر این دلم بزار هرچی می خواد بیاد بیاد

 

وقتی ندارم حالا با این مریضی...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 2:50 PM  توسط مهسا | 
باورم نمی شه هرگز

خاطرات اون روزارو باز داره یادم میاد

 نمی دونم از غمت تا کی باید اشکام

دیگه از یاد تو و از اون روزا خسته شدم

مایه ی خنده ی عاشقای پر بسته شدم

سایه ی همیشگی حتی تو خوابمم میایی

 با اون حالت چشات که وقت حرف زدن میای

خودتم خوب می دونی چه بازیایی کردی تو

دیگه از سر دلم دستاتو بردارو برو

 یادته اون اولین روزی که ما باهم بودیم

فکر می کردم هر دوتا از یه تارو از یه پودیم

عشق تو چهر ام موج می زد حرفاتو چشمامم

شنفت اینارو بعد قرار آینه ی خونمون می گفت

پر اشتیاق بازی پر زندگی بودم

عاشق یه ترسو از عشق توی سادگی بودم

 

بیچاره دل پیش من عجب خیالاتی می کرد

یه خیابون بلند و یه شب یکمی سرد

 من و تو تنهای تنها با یه مهتاب رو زمین

دست تو دور تن من راه بریم فقط همین

 تو اون لحظه راضی بودم همه دنیامو بدم

تا قیامت تنهایی پای پیاده راه برم

تو فقط منو بگیری نمیخواد چیزی بگی

تو قدم زدن یه خورده به خودت فشار بدی

چه خیالاتی می کرد یه خونه ی چاردیواری

 حتی تو اوج مصیبت ها تو بد بیاری

صبح تا صبح یه لقمه نون یه بوسه هم چاشنی اون

 شب که شد حرفای عاشقونه تا مرز جنون

 .

.

.

بقیه اشو میدونی

دارم حافظمو از دست میدم هر روز کمتر یادم میاد کی هستم و همه بهم لبخند میزنن و می گن دروغیه... مهم نیست تو یا بقیه چی فکر می کنید من یادم نمیاد فقط چندتا تصویر دارم و چیزای روزمره و تضاهر به خوب بودن

امروز مامانم بهم می گه بهتری مشخصه اما نمی دونه چقدر مریضتر از قبلم...

گفتن این که چقدر مریضی دردتو دوا نمی کنه وقتی همه فکر می کنن داری دروغ می گی.وقتی کسی باورت نداره وقتی دارن تحملت می کنن. و می دونن داری تحمل می کنی اما نمی زارن برگردی توی تنهایی و غربت خودت...

بازم مهم نیست من خودم و دارم...

حتی یادم نمیاد عاشق کی بودم... و این خیلی غم انگیزه واسم... دلم یه فنجون قهوه می خواد و یه پاکت سیگار و بعد تو کما برم ... اما کسی نفهمه که از حال رفتم. و اونقدر فشارم بیاد پایین که نفس کشیدن یادم بره

مثل توی که دارم ۵ماه دنبالت میگردم که کی هستی که انقدر عاشقت بودم ولی هیچ جای اسمی از تو نیست نمی دونم اگر اینجا رو یاد داشت نمی کردم کجا و چطوری باید بهت می گفتم که نمی دونم کی هستی لابد تو اینجا میومدی که واست می نوشتم ...

 بهم بگو کی هستی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 0:22 AM  توسط مهسا | 
خدارو شکر بالاخره بارون اومد...

سردی هوارو دارم مز مزه می کنم و مست می شوم....

امتحانام و خراب می کنم و لبخند می زنم به این مهسای عاشق و مست....

و دلتنگی عجیب قلبم را می گیرد... تو نیستی ....

دلم یک عالمه تو می خواهد...

یک عالمه گرما و نفس های داغ بی تب و تاب....

و عشق های ممنوعه...

دوستت دارم را زیر لبهایم در کنار یک تو و یک هوای سرد می خوانم اما ............

تو زیر باران نیستی........

 

هنوز ....

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 11:49 AM  توسط مهسا | 
آرام مي لغزي روي تنم و مي دانم سيبي را دوباره گاز زدهخ ام كه بي نهايت لذت بخش است ....


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 6:43 PM  توسط مهسا | 
 

دیشب توی کافه نشسته بودم. و به همه چیز فکر کردم . . . شاید به خاطر دیر آوردن سفارش بود..

۴۵ دقیقه انتظار واسه یه قهوه ی ترک... کلافه بودم ... دفتر چه ام رو بیرون آوردم و خط خطی که کردم... باید یه کاری کرد واسه زمان های پوچی... از همه چیز بیزار شدم....

 

و یه اعتراف کردم پیش خودم از همه ی نرینه ها بیزارم.... و تصمیم قاطعی گرفتم که تا مدتها با هیچ نرینه ای صحبت نکنم...

 

حتی از تویی که بت بزرگ بت خانه ام بودی هم بیزارم....

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 1:21 PM  توسط مهسا | 
 

با هیچ چیز آشتی نکردم.............. به قول بعضیا با چیزی هم قهر نیستم....

 

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که قبل از هر فریادی لازم است....

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 2:46 PM  توسط مهسا | 
 

 

آنقدر دیوانگیم بگسسته بند که همه دیوانگان پندم دهند

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 0:19 AM  توسط مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
در زندگی زخم هائیست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.
این دردها را نمی شود بکسی اضهار کرد.چون عموما عادت دارند که این درد های باورنکردنی را جزو اتفاقات نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم به سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند- زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده است و تنها داروی آن فراموشی توسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله ی افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تاثیر اینگونه داروها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید.

پیوندهای روزانه
محبوبه
چکاوک
هاشور
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته اوّل شهریور 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته دوم مرداد 1390
هفته سوم دی 1389
هفته سوم آذر 1389
هفته دوم آبان 1389
هفته اوّل آبان 1389
هفته چهارم شهریور 1389
هفته سوم شهریور 1389
هفته سوم مرداد 1389
هفته اوّل مرداد 1389
هفته چهارم تیر 1389
هفته سوم تیر 1389
هفته سوم خرداد 1389
هفته دوم خرداد 1389
هفته سوم اردیبهشت 1389
هفته دوم اردیبهشت 1389
هفته اوّل اردیبهشت 1389
هفته دوم فروردین 1389
هفته اوّل فروردین 1389
پیوندها
گروس عبدالملکیان
علی کلانتری فرد
مهدی حسینی
شهریار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM